عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
395
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
استادان را فرمود ، تا بهر جاى بفرستادند ، تا مر هندوان را شرايط اسلام بياموختند ، و خود با ظفر و فيروزى غزنين آمد ، و اين فتح نندنه اندر سنه خمس و اربع مائه بود . چون سنه ست اندر آمد ، قصد كشمير كرد ، و از غزنين روى بر آن جانب نهاد . چون به درهء كشمير رسيد ، هوا سرد شد ، و زمستان اندر آمد . و اندر درهء كشمير حصارى بود بس حصين و محكم ، و اندرو آب و مردم انبوه ، و آن حصار رالوهكوت خوانند يعنى [ 1 ] حصار آهنين . پيش آن حصار لشكر را فرود آورد ، و جنگ بپيوست ، و چندگاه اندران بود ، و چون وجه گرفت كه آن حصار ستده شود ، [ 2 ] سرماى سخت اندر آمد ، و برف آمدن گرفت ، و جهان يخ بند شد ، چنان كه نيز دست از سرما كار نكرد ، و از راه كوههاء [ 228 ] كشمير مر آن اهل حصار را مدد رسيد از كشمير ، و قوت يافتند . چون امير محمود رحمة اللّه حال بر آن جمله بديد انديشه كرد ، كه نبايد كه بر سپاه وى حيلتى رود ، و از آن قلعه بازگشت و بصحرا بيرون آمد از آن كوه و درهها ، چون وقت بهار آمد بغزنين باز آمد . و هم اندر سنه ست و اربعمائه نامهء ابو العباس المأمون بن [ 3 ] المأمون خوارزمشاه رسيد از خوارزم . خواهر يمين الدوله را بخواست [ 4 ] . و امير محمود اجابت كرد ، و خواهر خويش به دو داد ، سوى خوارزم ببردندش . پس اندر سنه سبع و اربعمائه قومى از فضوليان و او باش به خوارزم گرد آمدند و شورش كردند ، و اندر ميان مر خوارزمشاه را بكشتند ، كه داماد يمين الدوله بود رحمة اللّه ، و خبر به امير يمين الدوله رسيد ، از غزنين سوى بلخ رفت ، و از آنجا قصد خوارزم كرد . و چون به جكربند [ 5 ] رسيد كه سرحد خوارزم است لشكر
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : بعضى ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : ستد شود ؟ [ ( 3 - ) ] ابو العباس مأمون بن مأمون بن محمد بن احمد بن محمد پادشاه پنجم خوارزمشاهيان 390 - 407 ه . ( زمباور 316 ) . [ ( 4 - ) ] نام اين خواهر محمود حره كالجى دختر امير سبكتگين بود ( بيهقى 668 ) . [ ( 5 - ) ] هر دو : جعفر بند ؟ اما جكربند ( جقر بند ) از راه فربر و آمل بر كنار چپ آمو بين طاهريه و درغان منزلى بود كه طاهريه سرحد خاك خوارزم شمرده مىشد ( جغرافيه خلافت 701 ) .